رقص
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:06
اکثریت ما آدمها دیگر مثل سابق نمی شویم..اکثریتی که دریای انسانیت در وجودشان هرگز خشک نمی شود و داغِ دلِ دیگران را از آنِ خود می دانند..اکثریت آدمهایی که دلشان لَه لَه می زند برای در آغوش کشیدن کسانی که زخم خورده اند تا کمی تسکین شان باشند با اینکه هیچ شناختی از آنها ندارند ولی بوی تُندِ سوختنِ جگرش...
خداحافظی
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:06
آدم باید یاد بگیر با خودش هم خداحافظی کند..یعنی بالاخره یک روز مجبور می شود که خداحافظی کند..این پوست انداختن و مچاله کردن خودِواقعیِ مان البته که درد هم دارد .اینکه باید نقش یک شخصیت دیگر را بازی کنیم و دل ببندیم به چیزهایی که حتی فکرش را هم نمی کردیم یک روز میشود تمام دلخوشی مان..اینکه باید حتی طر...
قارچ سمی
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:06
آدمهای به بن بست رسیده حتی اگر روی شانه هایشان بال در آورند شوقی برای پرواز و رهایی ندارند زیرا آن طرف دیوار باز یک جهنم دیگر دهن باز کرده تا قورتشان بدهد ..جهنمی با رنگ و لعاب زیبا همچون قارچ های سمی که فریب دادن را خوب بلد است.. وقتی یک نفر قصد خودکشی دارد هرگز جلویش را نگیرید .بگذارید حلقه ی طناب...
دروغ بود
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:06
اگر می گفتم خیلی دوستش دارم دروغ بود..اگر می گفتم تو جان منی دروغ بود.اگر می گفتم بی تو می میرم دروغ بود .اگر می گفتم تو زیباترین دختری هستی که در عمرم دیدم دروغ بود اگر می گفتم زندگی بدون تو برایم معنایی ندارد دروغ بود و اگر می گفتم هم آغوشی با تو هرگز برایم تکراری نمی شود هم دروغ بود..راستش من همی...
جُلفا
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:06
شب..باران..سیگار..خیابان جُلفا..صدای موسیقی اسپانیایی از دور..و چشمهایم که به نگاه دختری ارمنی قُفل شد و در لحظه عاشقش شدم ..دختری با چتری سفید و بارونی قهوه ایی و چکمه های چرمی بلند تا زیر زانو و نیم رخی زیبا که از کنارم رد شد و مسیر عطر تندی که از شانه هایش به مشامم خورد "نمی دانم بوی یاس بود "مری...
مرگ هیوا
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:06
مهم نبود بعدش چه اتفاقی رخ می دهد.همین که مطمن بودم دیگر سهم کسی نخواهد شد خیالم راحت بود..خیالم راحت بود از اینکه وقتی دلم برایش تنگ می شود می توانم سراغش بروم و سیر نگاهش کنم حتی اگر چشمهایش بسته باشد..تنش یخ زده باشد..لبهایش کبود و بی حرکت باشد..شاید سردخانه ی کوچکی که برایش ساخته ام کمی تنگ باشد...
هپروت
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:06
قبل ترها زندگی در ذهن من اینطور بود که خیال میکردم وقتی صبح از خواب بیدار می شوم بروم جلوی پنجره و بگویم آخیش چه صبح دل انگیزی..بنشینم سر میز صبحانه رادیو را روشن کنم و خانم دلکش ترانه ی چو اسیر دام توام را بخواند و با لذت اُملت و نان سنگک تازه بخورم "لباس بپوشم و برم پِی کار و زندگی ام و هرکسی که ت...
جعبه ی سفید
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:06
یک دروه خاص از زندگی که در کمین ماست این است که حتی اگر یک جعبه ی بزرگ سفید برایمان بیاورند و بگویند این خودِ خوشبختی است تقدیم شما"دیگر قبول نمی کنیم .اصلا به دردمان نمی خورد .یا مثلا کسی که سالها در ذهنمان شب وصال و با هم پیر شدن را تصور میکردیم بیاورند بنشانند کنارمان و بگویند فلانی تو فقط بله بگ...
رُژ سیاه
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:06
شکنجه یعنی زنی که سیگار می کشد و ادکلن فرانسوی میزند و با رژ سیاه و روسری کوتاه و عینک آفتابی از کنار تو عبور میکند و سعی داری وانمود کنی تو را یاد هیچ کسی نمی اندازد..شکنجه یعنی بیدار شدن بد موقع از خوابی که به وقت بوسیدنش چشم بستی تا طعم توت فرنگی تازه را بیشتر حس کنی..شکنجه یعنی تصمیم بگیری تمام ...
شیب تُند
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:06
و بیش از این منتطر ماندن صلاح نیست..بدرود ای آرزوهای جا مانده در ایستگاه قطار.چقدر دلم برای چشم های زُل زده به راهتان سوخت..بدرود ای جوانی ام که مست بودی و عقربه های زمان را با نوک انگشت تندتر می چرخاندی تا ببینی آخرش چه می شود..دلم برای آن برق نگاهت که باخت ندیده بود سوخت..بدرود ای نامه های نوشته ش...
گزارشی از رقص...
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:07
رقص...در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.اکثریت ما آدمها دیگر مثل سابق نمی شویم..اکثریتی که دریای انسانیت در وجودشان هرگز خشک نمی شود و داغِ دلِ دیگران را از آنِ خود می دانند..اکثریت آدمهایی که دلشان لَه لَه می زند برای در آغوش کشیدن کسانی که زخم خورده اند تا کمی تسکی...
جزئیات تازه از خداحافظی...
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:07
خداحافظی...در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.آدم باید یاد بگیر با خودش هم خداحافظی کند..یعنی بالاخره یک روز مجبور می شود که خداحافظی کند..این پوست انداختن و مچاله کردن خودِواقعیِ مان البته که درد هم دارد .اینکه باید نقش یک شخصیت دیگر را بازی کنیم و دل ببندیم به...
قارچ سمی... در کانون توجه
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:07
قارچ سمی...در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.آدمهای به بن بست رسیده حتی اگر روی شانه هایشان بال در آورند شوقی برای پرواز و رهایی ندارند زیرا آن طرف دیوار باز یک جهنم دیگر دهن باز کرده تا قورتشان بدهد ..جهنمی با رنگ و لعاب زیبا همچون قارچ های سمی که فریب دادن را خوب بل...
روایت تازه از دروغ بود...
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:07
دروغ بود...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.اگر می گفتم خیلی دوستش دارم دروغ بود..اگر می گفتم تو جان منی دروغ بود.اگر می گفتم بی تو می میرم دروغ بود .اگر می گفتم تو زیباترین دختری هستی که در عمرم دیدم دروغ بود اگر می گفتم زندگی بدون تو برایم معنایی ندارد دروغ بود و...
جُلفا...؛ روایت کامل
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:07
جُلفا...در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.شب..باران..سیگار..خیابان جُلفا..صدای موسیقی اسپانیایی از دور..و چشمهایم که به نگاه دختری ارمنی قُفل شد و در لحظه عاشقش شدم ..دختری با چتری سفید و بارونی قهوه ایی و چکمه های چرمی بلند تا زیر زانو و نیم رخی زیبا که از کنا...
گزارشی از مرگ هیوا...
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:07
مرگ هیوا...در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور میکنیم.مهم نبود بعدش چه اتفاقی رخ می دهد.همین که مطمن بودم دیگر سهم کسی نخواهد شد خیالم راحت بود..خیالم راحت بود از اینکه وقتی دلم برایش تنگ می شود می توانم سراغش بروم و سیر نگاهش کنم حتی اگر چشمهایش بسته باشد..تنش یخ زده باشد..لب...
گزارشی از هپروت...
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:07
هپروت...در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.قبل ترها زندگی در ذهن من اینطور بود که خیال میکردم وقتی صبح از خواب بیدار می شوم بروم جلوی پنجره و بگویم آخیش چه صبح دل انگیزی..بنشینم سر میز صبحانه رادیو را روشن کنم و خانم دلکش ترانه ی چو اسیر دام توام را بخواند و با ...
جعبه ی سفید... در کانون توجه
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:07
جعبه ی سفید...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.یک دروه خاص از زندگی که در کمین ماست این است که حتی اگر یک جعبه ی بزرگ سفید برایمان بیاورند و بگویند این خودِ خوشبختی است تقدیم شما"دیگر قبول نمی کنیم .اصلا به دردمان نمی خورد .یا مثلا کسی که سالها در ذهنمان شب وصال و ...
رُژ سیاه...؛ روایت کامل
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:07
رُژ سیاه...در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.شکنجه یعنی زنی که سیگار می کشد و ادکلن فرانسوی میزند و با رژ سیاه و روسری کوتاه و عینک آفتابی از کنار تو عبور میکند و سعی داری وانمود کنی تو را یاد هیچ کسی نمی اندازد..شکنجه یعنی بیدار شدن بد موقع از خوابی که به وقت ...
روایت تازه از شیب تُند...
-
تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 1:07
شیب تُند...جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.و بیش از این منتطر ماندن صلاح نیست..بدرود ای آرزوهای جا مانده در ایستگاه قطار.چقدر دلم برای چشم های زُل زده به راهتان سوخت..بدرود ای جوانی ام که مست بودی و عقربه های زمان را با نوک انگشت تندتر می چرخاندی تا ببینی آخرش چه ...