خداحافظی...
در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده میکنید.

آدم باید یاد بگیر با خودش هم خداحافظی کند..یعنی بالاخره یک روز مجبور می شود که خداحافظی کند..این پوست انداختن و مچاله کردن خودِواقعیِ مان البته که درد هم دارد .اینکه باید نقش یک شخصیت دیگر را بازی کنیم و دل ببندیم به چیزهایی که حتی فکرش را هم نمی کردیم یک روز میشود تمام دلخوشی مان..اینکه باید حتی طرز لباس پوشیدنمان لحن صحبت کردنمان و خیلی چیزهای دیگر را شبیه به بقیه آدمهای اطرافمان کنیم خیلی هم درد دارد..نباید سُست شویم نباید خم به ابرو بیاوریم نباید برایمان اهمیت داشته باشد که چی بوده ایم و نباید برای خودِ قبلی مان دلتنگ شویم..فقط مثل تمام زندانی ها که سهمشان از دیدن سقف بدون دیوار و دیدنِ آبی' خاکستری' سیاهِ آسمان'فقط یک ساعت در روز است'اجازه داریم تنها زیر دوش گریه کنیم آن هم بدون صدا بدون فریاد بدون هق هق..خصوصا منی که لحظه ی انفجار اندوهم یک نفر زیر گوشم میگوید محکم باش..مرد که گریه نمی کند..یک نفر که همیشه دوست داشتم از درونم بیرون بیاورمش و با دستان خودم خفه اش کنم..
پاورقی: سن آدم که بالاتر می رود دست و دلمان هم برای بدست آوردن آرزوهایمان بی رمق تر می شود..به طور خلاصه می گوییم شُد شُد..نشُد نشُد.
پ ن: ۴ماه...
RSS
TEMP:M0ZHGAN
برچسب:
نویسنده: حدیث خلیلی