خرید بک لینک

یک دروه خاص از زندگی که در کمین ماست این است که حتی اگر یک جعبه ی بزرگ سفید برایمان بیاورند و بگویند این خودِ خوشبختی است تقدیم شما"دیگر قبول نمی کنیم .اصلا به دردمان نمی خورد .یا مثلا کسی که سالها در ذهنمان شب وصال و با هم پیر شدن را تصور میکردیم بیاورند بنشانند کنارمان و بگویند فلانی تو فقط بله بگو این هم عشق مقدس ات..باز هم قبول نمی کنیم..نه اینکه قهر کرده باشیم یا از سر لجبازی باشد نه..فقط کاممان آنقدر به تلخی اعتیاد پیدا کرده که با هیچ جعبه ی سفیدی " با هیچ وصال و بوسه ایی "دیگر شیرین نمی شود که نمی شود.شبِ آرزوها به جای شمع سیگار روشن می کنیم و شب یلدا به جای شب زنده داری مغزمان را آنقدر توی بالشت فرو میکنیم تا به زور خوابمان ببرد.نه به زنده بودن علاقه ایی داریم نه میخواهیم باور کنیم که مُرده ایم..این دوره ی خاص از زندگی تکلیفمان با همه چیز مشخص می شود و کُرک و پَر عواطف و احساساتمان آغاز به ریختن می کند ..درست شبیه پاییز که در اوج زیبایی یک صبح که از خواب بیدار می شویم با دیدن تِن لخت درختان و نعش برگها که روی هم دراز به دراز افتاده اند تمام فانتیزی هایمان برای ثبت عکسهای دو نفره" کنار حجم وسیعی از رنگهای زرد و نارنجی که روی شاخه ها دلبری می کردند خراب می شود..

پاورقی: پشت هر دیوار بلندی یک دیوار بلند دیگر ساخته اند..این بالا و پایین های زندگی تمام نمی شود..زور بیخود می زنیم و خبر نداریم

جعبه ی سفید...

پاورقی: باور کنید خاک سرد نیست..( اعتراف تلخ..به اونایی که بابا دارن حسودی میکنم)

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 18:06

صفحه بندی