
کاش اینقدر زود نگفته بودم دوستت دارم..یا اینکه دست کم میگذاشتم کمی تو عاشقم شوی بعد..امروز که از دور دیدمت با فلانی می آمدین و کلی بگو بخند راه انداخته بودین' هم خوشحال شدم هم جای خالی ات توی سینه ام درد...کور شوم اگر چشمتان زده باشم..برای من که نشد اما توی اولین زمستان مشترکتان آرزو کردم به زندگی ات بهار ببارد..کافه ی ایکس را هم یادت نرود.. یکشنبه ها قرار بگذارید یک دل سیر با نگاه برای هم دلبری کنید..راستی یادت باشد سینما رفتن هم خیلی خوب است..مهم نیست چه فیلمی باشد..مهم همان حس قشنگ لمس دستها توی تاریکی و دوستت دارم گفتن های یواشکی زیر گوش و گذاشتن شقیقه روی شانه ها و خوابیدن های پنج دقیقه ایست...شاید بعدها فرصت نشود یا دل و دماغش نباشد به این غلیظی برای دل هم ضعف بروید..ای گند بزنم به راب...
ادامه مطلب
مابقی زندگی شبیه سرفه های دختری یازده ساله ، قبل از کشف داروی سل است که بلوغش نارس مانده و مرگ گلویش را چنگ می زند ، و نگاه غم انگیزش به آدمهایی که روبرویش نشسته اند و برایش از خداوند طلب بخشش می کنند.ما بقی زندگی شبیه قدمهای بی هدف و نا منظم کولی ...
ادامه مطلب
یک وقت هایی هم زندگی برایت طوری می شود که احساس می کنی نه مرده ای نه زنده .چشمهایت باز است و نمی بینی. کلی حرف می زنی و قیافه ات هنوز شبیه آدمهاییست که دو قرن و نیم سکوت کرده اند .مثل کودکی هایت شبها به موقع خوابت می برد ولی پشت پلکهایت دو نفر انگار نشسته اند آتش روشن کرده اند و پیمان بسته اند تا خود صبح بیدار بمانند و حرف بزنند.قلمبه های توی دلت برای خودشان مردی شده اند و شکم گنده تر اما خبری از...
ادامه مطلب