1 1.خوش آمدی.تویی که رنگ و لعاب پاییز را نمایان تر میکنی.تویی که دوست ندارم تمام شوی.تویی که آبانی و می آیی و می مانی و میدانی که با همه ی تلخی بعدازظهرهایت که کوله پشتی خورشید را زودتر از همیشه به خانه ی شب رخت می بندی..دوست دارم و برایت تب هم می کنم . و دانه های انارت را با هیچ چیز عوض نخواهم کرد" حتا بهار نارنج....آبان خانم عزیزم.منتظر خوش رقصی ات در لباسی از جنس درخت چنار می مانم.لطفا زیباتر از قبل برقص" خوبه من...
پ ن: یعنی می شود تمام تلخی مهر بی مهرت را در تو از یاد ببرم..؟ بعید می دانمت..
برچسب:
نویسنده: حدیث خلیلی