خرید بک لینک

مثل یک جنازه دراز کشیدم توی اتاقم..انگاری یک اندوه خیلی گنده پهلو گرفته باشد توی دلم ؛همینجوری به گل نشسته ام و احساس راکد بودن میکنم.نه غرق می شوم نه رهایی..حدود یک ساعتی می شود زل زده ام به سقف اتاق..اتفاقات چند ماه اخیر و چند سال اخیر را مرور میکنم..آنقدر ناخوشایند و لزج هستند که فکر کردن در موردشان هم اذیتم میکند.هی به خودم میگویم پسر این دنیا از اول هم برای تو ساخته نشده بود چرا اینقدر دست پا می زنی؟که آخرش چه؟ هیچ..کاش فیلم زندگی ام یک 1 ی 1 داشت و انگشت فاکم را محکم رویش نگه می داشتم تا زودتر از موعود به تهش برسم.دکمه ی فورواردی که می تواند یک مشت قرص سبز باشد و یا طناب خوش پیچ و خم دار ؛ و یا کنار اتوبان و اتومبیلی که به سرعت از دور می آید و یا چشم بسته با پای برهنه راه رفتن لب پشت بام خانه مان ؛ و یا اتاقی با در قفل شده و بدون درز و روزنه که لوله ی بخاری اش اتفاقی از جا در آمده ..و یا ترکیبی از افیون و الکل..و یا؟؟

پ ن: واقعا قسمت هایی از این زندگی تحملش آنقدر دردناک است که ادامه دادنش برای چشیدن دلخوشی های احتمالی بعدش نمی ارزد

پ ن: منه بیرون از اینجا قویتر از منه اینجاست..

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 19:36

صفحه بندی