خرید بک لینک

سیم های ویلون که میبینم یاد گیسات میوفتم هیوا..آرشه که می کشن نگام قفل میشه به انگشتام ..گیسای تو و انگشتای من به هم رسیدن پاییز یادته؟یادته دست کشیدم روش؟نشنیدی تو ولی من که شنیدم ..یه جیغ بدی داد دلم ریخت یهو.جیغ زد مال تو نیستم چی میخوای از جونم ..بشکنه دستم کاش نمیرفت سمت موهات ..از اون پاییز تا حالا بی قراری می کنن انگشتام می بینی می لرزن ؟برفی هم نیومده و خاطره ی درست کردن هیچ آدم برفی تو ذهنشون نیست که اینجور تشنج کنن تا خیال کنم شاید مال همون زمستون لعنتیه که از شب تا صبحش آویزون موندن از پنجره تا با گنجیشکای بدبخت همدردی کنن ..دارن میگن فقط یه بار دیگه میشه ما دست بکشیم تو جیغ بزنی بگی مال تو نیستم؟میشه هیوا ؟نمیشه ..

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:46

صفحه بندی