خرید بک لینک

به گمانم دنیای کر و لال ها جای قشنگی باشد ,

نه دوستت دارمی می شنوند..

نه میتوانند به کسی بگویند دوستت دارم.

باران هم که ببارد..

دست چپشان را از پنجره آویزان می کنند,

خیس که شد به صورتشان می چسبانند ..

و صدایش را که نه,

اما

بوی باران را طوری می شنوند که آدمهای دیگر از شنیدن آن عاجزند..

دوست داشتم کر می شدم..

و شبهای لعنتیه بعد از خوردن قرص های خواب آور ..

صدایت در گوشم نمی پیچید

و اجازه میداد

تک تک سلول های بدنم

مرگ خفیفی را تا صبح تجربه کنند..

دوست داشتم لال می شدم

تا هیچوقت ناخداگاه به جای اسم فلانی ,

نام تو را به زبان نمیاوردم و فاش کسی نمیشد ,

این که من هم یک روزی

دلم ..

یک جایی..

گیر کرده بوده..

و حالا سرطان شده

و به تارهای صوتی هنجره ام مثل بختک

چسبیده

و گلویم را ,

دارد,,

پاره پاره می کند.

و من..

همچنان ..

اصرار به خندیدن دارم..

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:46

صفحه بندی