خرید بک لینک
...: چه حسی داری پاییز,شده؟

من :ترش و شیرینی که تهش مزه تلخی میمونه رو زبونم.

...:چرا تلخ تو که اینقدر دوسش داشتی عاشقش بودی !

من :عاشق کی؟

…: پاییز

من :آهان آره خب ولی خودت که می دونی انگار قرار تمام اتفاقای بد و خوب زندگی من فقط تو پاییز رخ بده..زندگی من تک فصله.سه ماهه.مابقیش مثل ریپ زدنه.

...:آخه مگه آدمم ریپ میزنه دیوونه ؟

من :آره حتی موتور می سوزونه.نگو مگه آدمم موتور داره .قلب آدم موتورشه.میفهمی که؟

… :حالا کی موتورتو..ببخشید قلبتو.سوزونده..

من :خودم.

… :مگه میشه آخه چجوری؟؟

من :همینا که می نویسم شد بلای جونم.از اول بی کسی و.تنهایی یه دور کامل تمام آدما رو دیدم.رسیدم باز به خودم.از خودم فرار میکردم اما انگار امن تر از خودم جایی نیست.

…:دوست داری دیگه ننویسی؟آخرین نوشتت رو برای کی می,خوای بنویسی؟

من:اون موقع که دیگه ننویسم.دیگه این من من نیستم.

من مردم..

شدم یه منه دیگه.

آره دوست دارم

..مادرم...

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 0:48

صفحه بندی