خرید بک لینک

قرارمان باشد برای دهه ی پنجم زندگی ات .جایی که به اندازه کافی برای فکر کردن به گذشته ات وقت داری .نه آرزوی برآورده نشده ای هست و نه حسرتی به دلت مانده برای هم آغوشی با عشق دوران جوانی ات . نشسته ای زیر یک آلاچیق قدیمی که با هر وزش باد صدای ناله های چوبهایش را به وضوح می شنوی .قرارمان باشد همان زیر آلاچیق وقتی باد سرد پاییز می وزد و قطره باران راه گم کرده ای روی صورتت می نشیند.اگر نشست ،اگر خیس شدی ،اگر حس غریبی دلت را به شور انداخت و ناخداگاه ویار کردی بلند بلند بخندی و گریه کنی یادت باشد من همان قطره باران روی صورت چروک خورده ات هستم .تمام شده ام سالها پیش، در دل خاک آرمیده ام و روح نا آرامم تبخیر شده و به ابر سوگند داده تا رهسپار شود،به سوی آلاچیقی که زیرش نشسته ای، ناگزیر دست به دامان باد شده ،تا روی گونه ات بنشیند و عشق دوران جوانی اش را ببوسد .تا برای او هم نه آرزوی برآورده نشده ای مانده باشد و نه...

قرارمان باشد برای دهه ی پنجم زندگی ات ،

برای یک تسویه حساب عاشقانه..

یادت نرود.؟

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 6:59

صفحه بندی