خرید بک لینک
کاش دوست داشتن ها را می شد سونوگرافی گرفت .قبل از آنکه بزرگ تر بشوند کاش می شد فهمید این چیزی که توی قلبت قلمبه شده نکند یک وقت ناقص الخلقه باشد و وقتی فارغ شدی یک اژدهای هفت سر از آب در بیاید که روزی صد بار توی چشمهایت آتش و خاکستر فوت کند و حسابی شرمنده ی پلکهایت شوی و پیاله پیاله از ترانه هایی که تو را یاد او می آورد اشک قرض کنی و زور بزنی گریه کنی تا این درد دق ات ندهد و سوزش ناشی از فوت اژدها را تمام که نه ولی برایت ملو تر کند.غول بی شاخ و دمی که قرار بود فرشته نجات باشد و به تمام دقایق گندیده ز ن د گ ی ات گلاب بپاشد و مابقی دقایقی که قرار است بگندد را از روی شاخه ی زمان بچیند، رویشان یک هجی مجی لاترجی بخواند و بگوید بیا سرت را بگذار توی دامنم برایت زندگی با طعم سیب آورده ام ،سیبی که ممنوع نیست و جریمه اش کام گرفتن از لب و گردن و پوست سپید من است، گاز خوشبختی را بگیر و برو نوش جانت تمام هم نمی شوم ..کاش می دانستی این اژدهای لعنتیه دق مرگ کن را باید بیشتر هم دوست داشت ..مثل مادرهایی که فرزند معلولشان را خاص تر دوست دارند و دو سه قاشق بیشتر عشق دهانشان می گذارند .بیچاره اژدهای من ، دست خودش که نبوده فقط کمی دست رد به سینه اش گذاشته اند ...

پاورقی:منه خر که آدم نمی شوم .خر باشم و آدم نباشم فکر کنم خیلی بهتر است.من از تمام آدمها بی زارم .

پاورقی:یک فصل خوب جدید از زندگی برایت در راه است پسر.خودت را بیشتر بچسب که تنهایی ات را باد نبرد .

برچسب: اژدها, نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1396 ساعت: 1:34

صفحه بندی