خرید بک لینک

چقدر خوب بود اگر دردهایمان را مثل آب نبات چوبی توی دستمان میگرفتیم و فارغ از مزه ی تلخش آنقدر زبان میزدیم تا از رو بروند و تمام شوند" یا حتی اگر تمام شدنی هم نبودند دهانمان به مزه شان آنقدر عادت میکرد که آخ گفتن را هم فراموش میکردیم..شاید اصلا بعضی از آدمهایی که از شیرینی زندگی شان تعریف میکنند بخاطر همین عادت کردن به مزه ی آب نبات چوبی دردهایشان باشد و آنقدر قوی شده اند که زیر بار سنگین هیچ اندوهی کمر خم نمیکنند "حتی اگر مصیبت از دست دادن عزیزشان باشد..این آدمها را کم و بیش دیده ام "درست است که لبخندهای کج و کوله میزنند و درون پیله ی احتیاطشان قوز کرده اند و پشت دست بعضی هایشان جای سوختگی سیگار مانده "ولی نشستن کنارشان و دو فنجان چایی خوردن و شنیدن قصه ی زندگی شان و اینکه چگونه شکستند و خودشان را از نو به هم چسبانده اند و به اینجای زندگی رسانده اند لذت بخش است..آدمهای خاصی که چشمهایشان بیشتر از لبهایشان حرف میزنند..

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 20:06

صفحه بندی