بی خوابی ات ...

متن مرتبط با «فردای» در سایت بی خوابی ات ... نوشته شده است

صبح فردای آن شب...

  • نیلوبلاگ

    زندگی شبیه یک پارتی مضحک است .وقتی صدای اسپیکرها بلند می شود باید خستگی ات را بریزی ته یک استکان ودکای روس و با همه ی تلخی اش سر بکشی و بروی روی سن .به ناچار با ترانه هایی که حتی شنیدنشان به تو حالت تهوع می دهد مثل اسب یورتمه بروی و برقصی. اما اینجا آخر داستان نیست .مجبوری مثل خیلی های دیگر برای رقص نا منظم و بی برنامه ات یک نفر بدتر از خودت را انتخاب کنی دستش را بگیری و خارج از ریتم حرکات موزون ات را آغاز.. او بخندد تو هم بخندی تا هردوتان باورتان شود در و تخته ی هم هستین و به هم می آیید.باورتان هم می شود چون این خاصیت الکل است .الکل لعنتی که الکی الکی یک خوشبختی دروغین توی تمام بدبختی هایت می...

    ادامه مطلب