خرید بک لینک

امشب که قرار است به خوابم بیایی اتاقم را مرتب کرده ام یک گلدان شیشه ایی با چند تا شاخه گل یاس گذاشته ام روی میز.از آنجایی که میدانستم فقط به موسیقی بی کلام علاقه داری یکی دوتا از آنها که دوست داشتی مخصوصا هتل کالیفرنیا را آماده کرده ام تا وقتی از پنجره وارد شدی برایت پلی کنم .نمیدانم برای سورپرایز کردنت همان تابلوی نقاشی گل آفتابگردان که دوست داشتی و به دیوار آویزان کرده ام کافیست؟یا مثلا جعبه ایی کادوپیچ شده روی میز دو نفره مان که داخلش 1 1 ایی چشم 1 ایی دوران کودکی ات که گم کرده بودی و هیچوقت نگفتم که من دزدیده بودمش؟؟ حتی احتمال دارد با دیدنش از من دلخور شوی ولی مطمنم آخر ماجرا مرا می بخشی.. راستش من هیچگاه علاقه ایی به عروسک نداشتم" اما از بس بغلش کرده بودی و بوی آغوشت را گرفته بود به سرم زد یواشکی قاپش بزنم و شبهایی که دلتنگی نفسم را می برد " عطر جا مانده از آغوشت روی پرزهای نخی اش را چشم بسته بو بکشم تا مُردنم از دوری ات به تعویق بیوفتد..امشب که قرار است به خوابم بیایی میخواهم دستت را آنقدر محکم بگیرم تا وقتی بیدار شدم واقعا داشته باشمت و برعکس همیشه که بیدار میشدم این بار به جای بالشت که با پنجه هایم فشرده بودم" انگشتانت توی دستهایم قفل شده باشد و نگذارم خیال و رویا تو را با خودش ببرد و من بمانم و انبوهی از پر قو و پنبه های له شده توی مشتم...آب گلدان شیشه ایی یاس را هم عوض کردم و پنجره را بازه باز ..

امشب حتما بیا"

نرو...

بمان...

حتا شده بخاطر عروسک پارچه ایی چشم دکمه ایی ات...

.

پاورقی:من خیلی از آدمها را مجبورم نقش بازی کنم جز خوده واقعی ام.می ترسم خوده واقعی ام را برای کسی تعریف کنم و درکی از آن نداشته باشد و توی گوش بقیه پچ پچ کند فلانی دیوانه شده...من خیلی از آدمها را مجبورم خودم نباشم..

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1402 ساعت: 5:15

صفحه بندی