خودم کو؟؟
دلم برای دوست داشتن خودم له له می زند.
خودم را کجای این زندگی گم کرده ام که دیگر سراغم نیامد؟
نکند دفن شده باشم زیر سالهایی که حواسم به دوست داشتنش بود و یادم رفت حتی یک بار در آینه به خودم سلام کنم بگویم حالت خوب است؟
نکند اصلا کرم ها مرا خورده باشند ؟
قهر نکرده یعنی؟
شاید رفته باشد گوشه تاریک زیر زمین خانه مان ..
میان آن همه دیگ و کارتون پاره و وسایل قدیمی ...
زانو بغل کرده و منتظر مانده ...
که بیایم ببوسمش و خاک و خل صورتش را پاک کنم و نازش را بکشم ؟
نکند مرده باشم همان چند سال قبل که عاشق شدم؟؟
می شود برگردم به همان جای زندگی که دفن شده ام, استخوان هایم را پس بگیرم و توی گلدان بگذارم ؟
که جوانه بزنم؟
امیدی هست ؟
برچسب:
نویسنده: حدیث خلیلی