خرید بک لینک
اگر چرخ گردون را به دست من می دادند آنقدر می چرخاندم که باز یک پاییز سر راه هم قرار بگیریم آغوشت را که به تن نفشردم محکم بغل کنم.لبهای سرخ ات را هزار بار ببوسم ,روسری مشکی کوتاهت را پس بزنمو هوای خوش گیسوانت را با تمام وجود بو بکشم و همان جا از این همه خوشبختی غش کنم کف پیاده رو که تا دلم خوش است بمیرم تمام شوم ,مردن اینجوری را خیلی بیشتر از زنده ماندن الآن دوست دارم .دوباره نگو دیوانه شده ای زدی به سیم آخر .نگو ول کن این خاطرات گذشته را نگو فراموش کن نگو برو پی کار و زندگی ات همه چیز تمام شده..هیوا جان تو محالی خودم می دانم نکوب توی سرم ,اخم هم نکن قهر هم فایده ای ندارد می دانی چرا ؟دوستت دارم و از بند دلم پاره نمی شوی .نمی توانی بشوی , نمی توانم نمی شود ,فقط مرگ می تواند آن هم به شرطی که دنیای دیگری بعد از آن نباشد و پلی که در انتظار آمدن تو روی آن این پا و آن پا نکنم و ناخون نجوم..

پاورقی:انتظار لعنتی فیل را هم یک شبه می کشد..من امشب خواهم مرد؟

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: دوشنبه 19 فروردين 1398 ساعت: 16:50

صفحه بندی