شبیه پلی می مانی میان پرتگاهی مخوف..
از همان پل های سستی که چهره اش داد می زند هر لحظه از هم خواهد گسیخت..
من از ترس سقوط..
قبل از شنیدن شکستن چوب های پل ..
قبل از دیدن سرخی رژ لبت بر پیشانی دیگری..
من ...
قبل از پایان خود...
مرده, ام...
پاورقی: آرزو دارم که باز آن روی زیبا را ببینم...
برچسب:
نویسنده: حدیث خلیلی