خرید بک لینک


نکند بعد از آن روز به عادت های تو عادت کنم؟ تلخ بنوشم و زبان در حلق فرو تر و با چشم سخن گفتن را تمرین ؟ مثل امید واحی نابینا به عصایی سفید؟ نکند این تب که از گرمی آغوش نکشیده ات گرفته ام گریبان گیرم کند و نفرین خدایانی که پرستیده ام شعله ور شود و بگویند ساعت خواب و بیداری اش تا ابد واژگون باد؟نکند بعد از آن روز تمام آخر هفته ها مثل داستان های خیالی با پنجره ای باز برای خودم نامه های مچاله شده به باد خیرات کنم و به غرورم تف بیاندازم که چرا التماس نکرد ؟وای نکند از آن روز به بعد زرد و نارنجی مقدس ذهنم چرک ترین رنگ زندگی ام شود و پاییز نماد مرده گانی و عطر و بویش حکم گاز خردلی باشد به ریه ی سرباز بی نقابی که در خس خس نفس های آخرش ، واضح ترین جمله اش این بود که با لبخند می گفت خداحافظ؟

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 20:39

صفحه بندی