اکثریت ما آدمها دیگر مثل سابق نمی شویم..اکثریتی که دریای انسانیت در وجودشان هرگز خشک نمی شود و داغِ دلِ دیگران را از آنِ خود می دانند..اکثریت آدمهایی که دلشان لَه لَه می زند برای در آغوش کشیدن کسانی که زخم خورده اند تا کمی تسکین شان باشند با اینکه هیچ شناختی از آنها ندارند ولی بوی تُندِ سوختنِ جگرشان را از دور استشمام می کنند..اکثریتی که از این زنده مانی خود خجالت می کشند و چشم انتظار روزی هستند تا بر پیکر بی جان ضحاک های زمانه گِل بکشند و با چشمهای گریان و لبهای خندان به جای تمام کسانی که رفته اند بندری برقصند و مازنی برقصند و تُرکی برقصند و لُری برقصند و گیلکی برقصند و کُردی برقصند و برقصند و برقصند و برقصند ..
پاورقی: اندوه دسته جمعی سختر از چیزی بود که فکر میکردم.هیچکس نیست که دل دیگری را آرام کند..این نهایت غُربت در وطن خویش است..
برچسب:
نویسنده: حدیث خلیلی