خرید بک لینک

آن اوایل هضم کردن اینکه خودم به خودم دلداری بدهم آسان نبود..کمی گذشت تا فهمیدم شاید تقصیر خودم بوده که رک و راست به دلم نگفتم تاب شکستن ندارم...وقتی حکایتم شد مثل گریستن ماهی در آب و حرف زدن با آینه ایی که تمام بد و بی راه های خودم را به خودم باز میگرداند"تازه فهمیدم ای داد ' همه ی دست و پا زدن های دوران جوانی ام برای جستن نگون بختی کشک بوده و خوشبختی ام همان روزها بود که با چرخش سریع عقربه های ساعت از کف دادم و امروز به جز یک منه 1 روی دوشم چیز دیگری باقی نمانده و از سر ناچاری خودم را به دندان گرفته ام و به این طرف و آن طرف میکشم و اردیبهشت هایی که در تصوراتم ملموس ترین ماه سال بود" دیگر نیست و از هواهای غیر منتظره اش بیشتر از اینکه لذت ببرم میترسم و تنها به این فکر میکنم که نکند ترکش هایی از زمستان در دلش نهفته و زخمی ام کند ؟؟حتی این فوبیای جدید اردیبهشتی باعث شده دلبستگی ام را از لباس گرم قطع نکنم تا یک وقت سرما نخورم..اینها نشانه ی مردگی زودرس نیست آیا؟؟

برچسب: نویسنده: حدیث خلیلی تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 11:00

صفحه بندی