نشد یک بار وقتی به خواب میدیدمش توی چشمهایم زل بزند و بگوید میشود امشب 1؟بمانی همینجا کنارم لای موهایم دست بکشی و با انگشت اشاره ات مدام شقیقه ام را لمس کنی که از این سر دردهای دیوانه کننده ام کم شود؟میشود نروی و بمانی تا بلند شوم برایت بچرخم و رقص 'چین چین دامنم را که خیلی دوست داشتی ببینی و قسمتت نبود امشب یک دل سیر تماشا کنی؟ اصلا میشود بمانی و تا صبح برایت پیک بریزم و آنقدر بی حواس شوی که چشمهایت مرا دوتا ببیند و یواشکی در گوشت بگویی آن دختر زیبا که اینجا کنار ما نشسته کیست؟ نکند فردا برود همه جا جار بزند که میان منو تو چه شب برهنه ایی گذشته و مجبورمان کنند به گناه دوست داشتنی مان توبه؟؟
پ ن: اردیبهشت امسال خیلی به ظاهر زیباست .مدام میبارد و آفتاب میشود.ولی افسوس که میان دلشوره هایم گم شده و لذتی نیست..
برچسب:
نویسنده: حدیث خلیلی