
این تابستان کش دار لعنتی مرا آخر می کشد ، توی تابوت می گذارد و اول مهر زنگ در خانه پاییز را می زند و بدون آنکه منتظر ندای کیه بماند تند تند راهش را می گیرد و می زند به چاک جاده .یک نامه هم سنجاق می کند روی پیرهنم با مضمون : سلام پادشاه دردهایش.شاید این را شنیده ای که آدمها بین ساعت چهار تا پنج صبح بیشتر مردنشان می گیرد .مرگش را هر شب به تاخیر انداختم و تا سپیده دم رگ خوابش را می دزدیدم و زیر پلکهایش چوب کبریت فرو. بیچاره بی خوابی امانش را بریده بود.خون بهای این آدم جن زده ی مفلوک بماند گردن تو .هم نماد خداحافظی های بی پایانی و هم از رنگ پریدگی صورتش به تو بیشتر مظنون می شوند .مال بد بیخ ریش ...
ادامه مطلب